گنج

شمارهٔ ۴۹ - در مدح ابوسعید بابو

قافیه: م۲۳ بیت
ای طبع تو فصل بهار خرمای جود تو اصل نوای عالم
ای روی بزرگان آل بابوای پشت ضعیفان نسل آدم
در مدح تو عاجز بنان و خامهبر نام تو عاشق نگین و خاتم
حکمت به عدالت عریضه حقامرت به ولایت نتیجه جم
از قدر تو عضوی مقام اعلااز جاه تو جزوی سپهر اعضم
از مهر تو بوئی نسیم جنتاز کین تو دودی دم جهنم
حلم تو ز هم گوشگان نخواندهجز تابعه دلورا مقدم
نفس تو ز هم کنیتان نکردهجز عاقله حوت را مسلم
چون تیغ زند آفتاب رایتبر ابر بگرید کمان رستم
چون نیزه گذارد شهاب سهمتبرقش بخورد خون دیو ضیغم
کریاس ترا رفق تو ندارددرسد تو یأجوج وار بر کم
کوهی ببرد سیل او به یک تکبحری بکشد تیغ او به یک دم
برشخ جوتک آورد بر سر شخدر یم چو گذر کرد بر لب یم
باشند پلنگان ولیکن از طبعمانند نهنگان ولیکن ادهم
گویی که ز پاس تو بود خواهدهنگام نزول مسیح مریم
. . .تا روی زمین . . . سلم
زاد است جهان از جهان فضلتچون حرف روی از حروف معجم
رسته است بهار از بهار عدلتچون شاخ فزونی ز شاخ جوجم
کشتی که ز عون تو کشت گشتهاو را نکند باد قبله بی نم
قفلی که به سعی تو شد گشادهدر وی نشود هیچ پره محکم
تا سال و مه آورد گاه گیتیپر نقش پی اشهب است و ادهم
عیش تو هنی باد و بخت خنداننفس تو قوی باد و روح بی غم
در حکم تو آینده و شوندهنوروز بزرگ و بهار خرم