گنج

شمارهٔ ۴۵ - در مدح خواجه منصور سعید احمد

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ل۲۷ بیت
آمد از حوت برنهاده ثقلپیشوای ستارگان به حمل
پر لطایف نموده عرض هوادر طرایف گرفته طول جبل
کرده بر آب و باد و خاک طباعآتش او هزار گونه عمل
روز و شب را به مسطر انصافاستوا داده چون خط جدول
زود بینی کنون ز اشهب روزادهم ناب شب شده ارجل
نافه های تبت گشاده صباروضه های بهشت زاده طلل
باقلی ها شکوفه آوردهراست چون چشم اعور و احول
لاله و گل کفیده روی به رویچون سماکین رامح و اعزل
راغها را کمال نعمت حقبسته در سبزه دامن منهل
باغها را جمال حضرت شاهکرده پر گوهر آستین امل
صاحب کافی آسمان علومخواجه منصور آفتاب دول
آنکه بی حکم او عطیت عفوعالمی بود ضایع و مهمل
از وقارش به صد هزاران رنجنکشد کوه قاف یک خردل
ذات عقل است عرض او به حسابگر مفصل کنیش یا مجمل
مسند سامی رسالت راآیتی شد کفایتش منزل
نزد ملک در سیاست گامتا نیابد زرای او مدخل
پر کند نعمتش دهان نیازبگسلد هیبتش میان اجل
کلک وهمش گشاده راز قضالوح فهمش گرفته علم ازل
ای سپرده به خاصیت مه و سالقدم همت تو فرق زحل
وسعت هستی کف تو کندمشکل نیستی به عالم حل
هم ترا دارد از تو چرخ مثالهم ترا دارد از تو دهر بدل
هر کرا تاختن دهد جودتبدر گیرد به جای بدره بغل
آن زمین است ساحت در توکه نیارد بر او سپهر خلل
وان زبانه است برق کینه توکه ازو عاجز است آب حیل
تا برآید ز شاخ غیب همیگل صنع خدای عزوجل
هوش تو سوی رطل باد و قدحگوش تو سوی مدح باد و غزل
نیک خواهت چشیده عز امیدبدسگالت کشیده رنج وحل