گنج

شمارهٔ ۴۳ - در مدح سلطان مسعود بن ابراهیم

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ارملک۲۵ بیت
گاه مسعود تاجدار ملکتاج ماه است گاه بار ملک
فلک آورده یمن و یسر از خلدبه یمین داده و یسار ملک
رانده کلک شمار گیر قضاعدلی عدل در شمار ملک
کرده رای قطار دار قدربختی بخت در قطار ملک
نرسد عقل اگر دو اسبه روددر تک وهم بی غبار ملک
هر چه شاهین آسمان سنجدخوار سنجد مگر عیار ملک
برگرفت آدمی و دیو و پریمذهب و سنت و شعار ملک
دین و دنیا بیافرید و نهادآفریننده در کنار ملک
آفتاب از فلک نیارد خواستشرف عرض حق گذار ملک
زحل از قوس برنداند داشتقزح نفس شاد خوار ملک
آب دارد که آتش افروزدجوهر تیغ آبدار ملک
بار گیرد چو خاک پیمایدجرم یکران بی قرار ملک
ماه چون سنگ پشت سر به کتفدرکشد روز کارزار ملک
تا ذنب وار نور او نبردسایه گرز گاو سار ملک
ویحک آن کوکب عجول چه بودکه قران کرد با وقار ملک
منزلی تاخت عالمی پرداختعزم کوه و کمر گذار ملک
کشوری سوخت لشکری افروخترزم پرشعله و شرار ملک
گرد افغان و جت به رغبت و حرصپرده زد موکب سوار ملک
جز شکاری برون نشد ز میانیک تن از پره شکار ملک
گر بدان کوه پایه بازرسیکاندر او فتح بود یار ملک
نشنواند صدای کوه تراجز همه کر و فر کار ملک
تن به قربان مشرکان در داداندرین عید ذوالفقار ملک
به چنین رسم تا جهان باشدمقتدا باد روزگار ملک
بارور گشته سال و مه به ظفرشاخ شاداب اختیار ملک
دست بر سر گرفته والی ظلماز ره بند و گیر و دار ملک