گنج

شمارهٔ ۲ - ایضاً له

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ا۲۷ بیت
شاه باز آمد برحسب مراد دل ماملت از رایت او ساخته عونی به سزا
خیل خیل از خدمش تعبه کرده دگرجوق جوق از حشمش تاختنی برده جدا
سوی هر مرحله راهی (پیموده) برده یک تنزیر هر خار بنی شیری کشته تنها
نه ز لشکرگه او خیمه به سوده صرصرنه ز پیرامن او گرد ربوده نکبا
بحر از او داشته تیمار به پایاب بتککه از او خواسته زنهار به تکرار صدا
داده ناخواسته چون کیش فدا اهل فدابه رسولانش پیل از همه جانب امرا
بسته طالع به میان بر کمر خدمت اوهمه خردان و بزرگان فلک تا (چون) جوزا
کرده خورشید پرستی یله از حشمت اوهمی خورشیدپرستان جهان تا حربا
سر بر آرای ملک ابراهیم از خاک و ببینکه همی صهر تو چون زیب دهد ملک ترا
داعی دولت او بسپرد خاک همیز جنوب و ز شمال و ز دبور و ز صبا
منبر خطبه فتح سپهش خواهد گشتبرج هر حصن که ماند است به عالم عذرا
زآب شمشیرش طوفان دگر خواهد خاستگر مسلمان نشود گبر و یهود و ترسا
سمر غزوش ترکان نوازن پس از ایناندر آرند به دستان نوآئین (به) نوا
در لفظش که به تکبیر ملایک ببرندواندر آویزند از گردن و گوش حورا
ای چو برجیس و چو ناهید به نام و به نظرتربیت یافته نام و نظرت زین دو گوا
آن سپهری تو در آورد که آورد فلکشور هیجای تو ننشاند روز هیجا
رمه را که شبان باس تو و حفظ تو گشتنکند پیش روش جز مژه شیر چرا
تا به شاهین تو بربست قضا پر عقاببه حجاب عدم از بیم تو در شد عنقا
قبضه چرخ تو شیطان به بسود و بگریختگفت این نیست مگر عهده لاحول ولا
زانکه در نور تو در لافگه اوج و شرفنور خورشید کم آید به بها و به ضیا
سایه چتر تو نشگفت که چون خرمن ماهزیر چترت سر امساک پذیرد ز هوا
به مقام تو مقامی که در آن آسائیحضرتی گردد چون غزنین با برگ و نوا
باغها راغ کند رنج قدوم ملکانراغها باغ کند یمن قدومت ملکا
کامران بادی در گیتی تا گیتی هستبسته در دامن امروز تو دامن فردا
شادخوار از تو سلاطین و ترا برده نمازنوشخوار از تو رعایا و ترا گفته دعا
گاه رای تو و روی تو به غزو و به جهادگاه گوش تو و هوش تو برود و به غنا
خسرویها و اثرهای بزرگت کردهرستم و خسرو در مجلس انس تو ادا