گنج

شمارهٔ ۱۱ - (در مدح عمیدالدولة عمدة الکتاب)

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اب۲۱ بیت
گه رحیل چو بگذاشتم همی اسبابز آب دیده همی گشت گرد من گرداب
دل از وداع رفیقان چو دیگ بر آتشتن از غریو عزیزان چو مرغ در مضراب
پی عزیمت من سست چون پی ناقهره هزیمت من بسته چون ره سیماب
چه روح من چه یکی باشه شکسته کتفچه شخص من چه یکی خیمه گسسته طناب
به جنبشی که همی بیش بر گرفت سکونبه رفتنی که همی باز پس گذاشت ایاب
برنده دهر صبورم چو مهره در ششدرزننده چرخ عجولم چو گوی در طبطاب
نموده شکل من از فکرت اضطراب سهیلگرفته طبع من از نفرت احتراز غراب
امید من پس از ایزد به فضل صاحب عصرعمید دولت منصور عمدة الکتاب
بلند همت صدری که دولتش را هستسپهر زیر عنان و زمانه زیر رکاب
به جنب قدرش عیوق با هزار نشیببه جای رایش خورشید در هزار حجاب
زامن او نکشد شور و فتنه رنج سپهرز سهم او نچشد پیل و پشه راحت خواب
قضا به حلم وی اندر سرشته خاک درنگقدر بجود وی اندر دمیده باد شتاب
به بندد و بستاند به قوت عدلشصواب دست خطا و خطا بدست صواب
مقدم است به نطق و مسلم است به علمچو بر جواب سؤال و چو بر سؤال جواب
کسی که کوفته خشک سال حادثه گشترسد به بخت همایون او به فتح الباب
ترا ز گردش ایام نیز اگر گله ایستبه رود نیل رسیدی مخور غرور سراب
به پوی گرم تر و راه خدمتش برگیربتاز تیز تر و گرد موکبش دریاب
ز قلب درگه او ساز شستگانی عمرکه قلب کعبه کند شستگانی محراب
همیشه تا بدمد مشک و مغز یابد بویهمیشه تا به جهد باد و خاک گیرد تاب
مباد خالی و فارغ دو چیز او ز دو چیزنه طبع او ز نشاط و نه جام او ز شراب
مسیر امرش چونان که ماه راست مسیرحساب عمرش چندان که ربح راست حساب