گنج

شمارهٔ ۱۰ - در مدح بونصر پارسی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اب۲۷ بیت
قبول یافت ز هر هفت اختر آتش و آبوجیه گشت بهر هفت کشور آتش و آب
ازین چهار مصدر که آخشیجانندقویترند همین دو مصدر آتش و آب
هوا که بیند خشگ و زمین که بیند ترچو باز گیرد از ایشان مقدر آتش و آب
همان کند که شهاب و همان کند که ذنببدیو دوزخ و خورشید خاور آتش و آب
چرا نزاید تف و چرا نکاردنماگر مونث هست و مذکر آتش و آب
بزرگ شاخ و قوی بیخ در شود بطفیلبطبع طفلان با شیر مادر آتش و آب
شگفت و معجب و مغرور کار دارانندبحول و قوت خویش این دو گوهر آتش و آب
چو حول و قوت بونصر پارسی بینندبطوع گویند الله اکبر آتش و آب
بزرگ مرتبه صدری که بی جوار درشظفر نیابد بر هیچ معبر آتش و آب
مجیر جانب آزاده منعمی که نگشتبجاه و نعمت با او برابر آتش و آب
اگر نه توشه جود و سخاوتش یابدچگونه راجع گردد به گوهر آتش و آب
وگرنه دامن اقبال و دولتش گیردچگونه ضخم شود یا شناور آتش و آب
بچرخ همت او بر کفایتش بنمودبشکل و هیات برج دو پیکر آتش و آب
بعمر خویش مقطع نوشت نتواندچنین دو پیکر و هم زین دو پیکر آتش و آب
بزرگوارا «خدایگانا» بخشنده جهان دارامقدمی تو به اصل و مؤخر آتش آب
توئی که حکم ترا رام گشت دیو و پریتوئی که امر تراشد مسخر آتش و آب
ز عزم و حزم تو نقشی دو بسته صرصر و کوهز باس و رفق تو جز وی دو ابتر آتش و آب
بجنب قدر تو پیوسته قدر نور کهنبچشم عقل نیاید معبر آتش و آب
برند روز ملاقات اگر خلاف کنندز آب و آتش تیغ تو کیفر آتش و آب
تنور طوفان خوانم نیام تیغ تراکزو برآرد چون اژدها سر آتش و آب
از اضطراب و هزیمت دمی نیاسایدنهیب یافته در کوه و کر در آتش و آب
وز آزمایش کمتر نمونه دیدندز حبس و بند تو کانون و فرغر آتش و آب
به عرق پاک خلیلی به عرض سهم کلیماز آن رکاب تو سهم افکند بر آتش و آب
پل سلامت و امن است پشت مرکب توبرو چه باک تر اگر شوی در آتش و آب
همیشه تا که ز خصمی به فعل بد نازدبه داوری نشود سوی داور آتش و آب
بقات خواهم چندان که دارد آهن و سنگنهفته در دل کاواک و در بر آتش و آب
به جشنهای چنین و بعیدهای چنانکشیده طبع تو از جام و ساغر آتش و آب