شمارهٔ ۴۴
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ود۵ بیت
اگرچه عذر بسی بود روزگار نبودچنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من استزبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تَنَبُّل و بند است بازگشتن اوشرنگ، نوش آمیغ است و روی زر اندود
بنفشههای طری خیل خیل سر بر کردچو آتشی که به گوگرد بردوید کبود
بیار و هان بده آن آفتاب کهش بخوریز لب فرو شود و از رخان برآید زود