بخش ۵۳ - شرف اصفهانی
و هُوَ شرف الدین فضل اللّه. او را از شفروه مِنْمضافات اصفهان میدانند که آن را پزده نیز گویند. از مشاهیر فضلاست. رسالهٔ اطباق الذهب که مشتمل است بر صد کلمه در پند و مواعظ و شرح حال اصناف خلایق آن جناب در مقابل اطواق الذهب ز مخشری نوشته. این چند بیت از اشعار آن جناب است:
از تقاضای وصالش خامشیماین خموشی هم تقاضایی خوش است
عشقی که نه آلودهٔ هجران نه وصال استگنجی است ندانم دل خرسندِ که دارد
مسلمانان به مستوری میازاریدمستان رابترسید از قضایِ بدکه من هم پارسا بودم
اگر زاهدانند وگر عارفانندهمه مردِ مزدند مرد خدا کو
مرا لایق سوختن میشماریاگر صادقی آتش و بوریا کو
خدایا از آن خوان که از بهر خاصاننهادی نصیب منِ بینوا کو
اگر رحمت الا به طاعت نبخشیپس این بیع خوانند جود و عطا کو
اگر در بها زهد خواهی ندارموگر بی بها میدهی بهر ما کو