گنج

بخش ۱۵ - ادایی یزدی عَلَیْهِ الرَّحمةُ

۱ بیت

از وارستگانِ قلمرو وجود و نظارگیان جمال شهود. فاضلی آزاده و حکیمی افتاده. پیوسته صایم با ذکر دایم به طاعات شرعیه قایم. به نان جوین ساخته. دل از ماسوی پرداخته. صاحب غرضانش متهم کردند و به کفر و زندقه‌اش نسبت دادند. وی به مضمون لاتُلْقُوا بِأَیْدِیْکُمْإلَی التَّهْلُکَةِ به هندوستان رفت. در بندر سورت توقف نمود. گویند روزی گفت که از جهان سیر و از زندگی خود دلگیر شده‌ام و به فاصلهٔ یک دو روز بی مرضی به رحمت حق پیوست و از دست طعن خلق رست. از اوست:

ز مرده کودکِ بیدل چنان نمی‌ترسدکه من ز دیدن این زندگان هراسانم

٭٭٭

هر که آمد نظری کرد و خریدار نشدگویی آیینهٔ آویخته در بازارم
رباعی
این عمر به باد نوبهاران ماندوین عیش به سیل کوهساران ماند
زنهار چنان بزی که بعد از مردنانگشت گزیدنی به یاران ماند