بخش ۳۹ - عارف اصفهانی
اسمش آقا محمدتقی. مردی است متورّع و متقی. پیوسته طبعش به تجارت مایل و راغب و معاش مقرری را از آن ممر طالب است. غنی طبعی است درویش و فقیری صداقت کیش. با عرفا و علمای زمان موأنس و مجالس و خود نیز از سالکان مسلک عرفان و ناهجان منهج ایقان است و اظهار اخلاص و ارادت به جناب حاجی زین العابدین شیروانی مینماید. از اوست:
تا دلم با درد عشقش کرد خویدردهایم جمله درمانی گرفت
تا که شور عشق او در سر فتاداین سر شوریده سامانی گرفت
در زیر پر خویش کشیده است سر از غمهر مرغ که از دام تو بگریخته دیدم
روز جزا طلب کنم از تو بهای خون خودتا به گنه بدل شود دعوی بی گناهیم