غزل شمارهٔ ۸۶
بهار و باده و عشق و جوانیغنیمت دان غینمت تا توانی
ز من آموخت زلفش تیره روزیبمن آموخت چشمش ناتوانی
ندیدم جز خطا از خط و خالشنمیدارد وفا هندوستانی
من آن مزدور محرومم که کارمگل داغی بمزد باغبانی
چه پرسی از رضی نام و نشانشغلام تو، سگ تو، هر چه خوانی