گنج

غزل شمارهٔ ۸۴

قافیه: یزی۶ بیت
ای راندهٔ درگاه تو خواری و عزیزیپیدا ز تو هر چیز ندانم تو چه چیزی
ما هیچ ورای تو ندیدیم و نبینیمای آنکه بتحقیق، ورای همه چیزی
ای آنکه تمیز بد و نیکت خفقان کردبدها همه نیکند، زهی اهل تمیزی
شبهه جگرت خون کند ای مدعی علمصد خرمن ازین دانش و پندار نبیزی
گر اینت بود عشوه چه دلها که نسوزیور اینت کرشمه است چه خونها که نریزی
در خلوت او دورتر از هجر رضی وصلاینجاست که اصلاً نتوان کرد تمیزی