غزل شمارهٔ ۷۳ قافیه: ون۴ بیت مرا دستی است بالا دست گردونکه نتوان ز آستینش کرد بیرون منم بر درگهش چون حلقه بر درنه دست اندرون نه پای بیرون هژبرانند اینجٰا خفته در خاکدلیرانند اینجٰا غرقه در خون تن بیجان چگونه زنده ماندرضی بی او بگو چون زندهای چون