گنج

قطعهٔ ۵ - ابنای روزگار

یاری از ناکسان امید مدارای که با خوی زشت یار نه‌ای
سگ‌دلان لقمه‌خوار یکدیگرندخون خوری گر از آن شمار نه‌ای
همچو صبحت شود گریبان چاکای که چون شب سیاهکار نه‌ای
پایمال خسان شوی چون خاکگر جهان‌سوز چون شرار نه‌ای
ره نیابی به گنج‌خانه بختجان‌گزا گر به سان مار نه‌ای
تا چو گل شیوه‌ات کم‌آزاری استایمن از رنج نیش خار نه‌ای
روزگارت به جان بود دشمنای که هم‌رنگ روزگار نه‌ای