قطعهٔ ۴۹ - باور مکن
مار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکندیو اگر گوید که حورم، بشنو و باور مکن
گر بگوید روبه افسونگر نیرنگبازکز فریب و حیله دورم، بشنو و باور مکن
ور بگوید مردهخور کفتار، کز بهر ثوابخادم اهل قبورم بشنو و باور مکن
ور بگوید سنگپشتی بینوا، کز چابکیپهنهپیما، چون ستورم، بشنو و باور مکن
ور دغلبازی کند دعوی، که دولتخواه تودر غیاب و در حضورم، بشنو و باور مکن
ور بگوید قاضی مسکین، که در هنگام رأیدشمن ارباب زورم، بشنو و باور مکن
ور بفرماید وکیلی، در بهارستان، که منسیر از این دارالغرورم، بشنو و باور مکن
گر وزیری گفت کز تیمار خلق آشفته استبشنو و باور مکن، زیرا که هذیان گفته است