گنج

شمارهٔ ۵۲ - برای سنگ مزارم سروده‌ام

۸ بیت
الا ای رهگذر کز راهِ یاریقدم بر تُربَتِ ما می‌گذاری
در اینجا شاعری غمناک خفته استرهی در سینهٔ این خاک خفته است
فرو خفته چو گل، با سینهٔ چاکفروزان آتشی در سینهٔ خاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما رابزن آبی بر این آتش خدا را
به شب‌ها شمع بزم‌افروز بودیمکه از روشندلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما راچراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکیبرافکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کنچو بینی عاشقی، یاد رهی کن