گنج

شمارهٔ ۵۰ - داغ جدایی

۹ بیت
ساقیا امشب کجاییتا ز خود یابم رهایی
بی تو از داغ جداییسوختم آتش گرفتم
تا گذشتی دامن افشاندورم از دل، سیرم از جان
وز غمت چون شمع لرزانسوختم، آتش گرفتم
من سراپا اشک و آهمشعله بارد، از نگاهم
شمع طرب بودی مرا، امشب چرا، از دیده نهانی؟رفتی و از سودای تو، دارد دلم، داغی که ندانی
داشتم آسودگی در کوی توسوختم چون شمع و گل، بی روی تو
از خاطرم ای شادی محفل، نرفتیاز چشم تر رفتی، ولی از دل نرفتی
از چشم تر رفتی، ولی از دل نرفتی