شمارهٔ ۲۶ - شور
وفا با تو ای مه روا نبود، که سنگین دلان را وفا نبودتا با تو بودم شادم نکردی، رفتم ز کویت یادم نکردی
چه شود اگر نگاهی، فکنی به خاک راهیکشتی من دلداده را، بر خاک و خون افتاده را، دیگر چه خواهی
تو که یار دیگرانی، غم و درد من چه دانی، بردی دل حسرت کشمافکندهای در آتشم، دیگر چه خواهی
بغیر از محبت گناهی ندارم بجز اشک لرزان گواهی ندارمیا با اسیران وفا نداری یا چشم لطفی بما نداری
کشتی من دلداده را بر خاک و خون افتاده را، دیگر چه خواهیبی رخت به شام غم ندیده ام جلوه صبح شادی
حاصلی از این چمن نچیده ام جز گل نامرادیای غافل از افسرده جانان، نامهربان با مهربانان
تا با تو بودم شادم نکردی، رفتم ز کویت یادم نکردیکشتی من دلداده را، بر خاک و خون افتاده را، دیگر چه خواهی، دیگر چه خواهی
تو ای پرگهر خاک ایران زمینکه والاتری از سپهر برین
هنر زنده از پرتو نام تستجهان سرخوش از جرعه جام تست
بر و بوم این ملک پاینده باد
بمان خرم ای خاک مینو سرشتکه در چشم ما خوشتری از بهشت
ترا از دل و جان پرستنده ایمروان را به مهر تو آکنده ایم
بر و بوم این ملک پاینده باد
مخور غم که آمد بهار امیدز شام سیه زاد صبح سپید
به تدبیر سر حلقه راستانشده ملک جم غیرت باستان
بر و بوم این ملک پاینده باد