شمارهٔ ۲۳ - راز دل
راز دل نهفته بودمبا کسی نگفته بودم
ماه من کجا شنیدیقصه اشک و آه من
مگر آن که خواندی امشبعشق خود از نگاه من
راز دل نهفته بودمبا کسی نگفته بودم
آتشین نگاه تو، زند به دل شراره هاسوزم از شرار غم، چو آتشین ستاره ها
بیا که چون می، چاره سازیماه و مهری، عشق و نازی
پنهان کنم،اما دلت گشته آگه از ماجرای منلب بسته ام اما بخوان شکوه های من از نوای من
خاموش و روشن بود پیش عالمی ماجرای منولی پیدا بود از نوای من من شکوه های من