گنج

شمارهٔ ۲۱ - صبح شادی (داغ جدایی)

۱۴ بیت
بیا بیا که صبح شادی گذردبه نامرادی گذرد
بیا بیا جانا، که جان سپردمبه خاک من بگذر، که بی تو مردم
ساقی به کجایی؟ کز داغ جداییچون لاله و گل خونین جگرم
وز باد صبا سرگشته ترم
ریزد شب هجران، چون شبنم لرزانخونابه دل، از چشم ترم
وز باد صبا سرگشته ترم
بیا بیا جانا، که جان سپردمبه خاک من بگذر، که بی تو مردم
به پریشان گیسویتکه همه شب بی رویت
به گردون می رسد آهمخدا داند و من
به پیامی، یادم کنبه نگاهی شادم کن
که از عالم تو را خواهمخدا داند و من
همه شب در انتظارمبه رهت ستاره بارم
که شبی به سویم آییز دلم گره گشایی
بیا بیا جانا که جان سپردمبه خاک من بگذر، که بی تو مردم