گنج

مریم سپید

عروس چمن مریم تابناکگرو برده از نوعروسان خاک
که او را به جز سادگی مایه نیستنکوروی محتاج پیرایه نیست
به رخ نور محض و به تن سیم ناببه صافی چو اشک و به پاکی چو آب
به روشندلی قطره شبنم استبه پاکیزگی دامن مریم است
چنان نازک‌اندام و سیمینه‌تنکه سیمین‌تن نازک‌اندام من
سخن‌ها کند با من از روی دوستز گیسوی او بشنوم بوی دوست
به رخساره چون نازنین من استنشانی ز نازآفرین من است
بود جان ما سرخوش از جام اوکه ما را گلی هست هم‌نام او
گل من نه تنها بدان رنگ و بوستکه پاکیزه دامان پاکیزه‌خوست
قضا چون زند جام عمرم به سنگبه داغم شود دیده‌ها لاله‌رنگ
به خاک سیه چون شود منزلمبود داغ آن سیم‌تن بر دلم
بهاران چو گل از چمن بردمدگل مریم از خاک من بردمد
نوازد دل و جان غمناک راپر از بوی مریم کند خاک را