گنج

ساز محجوبی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۰ بیت
آنکه جانم شد نواپرداز اومی‌سرایم قصه‌ای از ساز او
ساز او در پرده گوید رازهاسر کند در گوش جان آوازها
بانگی از آوای بلبل گرم‌تروز نوای جویباران نرم‌تر
نغمهٔ مرغ چمن جان‌پرور استلیک دراین ساز سوزی دیگر است
آنچه آتش با نیستان می‌کندناله او با دلم آن می‌کند
خسته دل داند بهای ناله راشمع داند قدر داغ لاله را
هر دلی از سوز ما آگاه نیستغیر را در خلوت ما راه نیست
دیگران دل بسته جان و سرندمردم عاشق گروهی دیگرند
شرح این معنی ز من باید شنیدراز عشق از کوهکن باید شنید
حال بلبل از دل پروانه پرسقصه دیوانه از دیوانه پرس
من شناسم آه آتشناک رابانگ مستان گریبان‌چاک را
چیستم من؟ آتشی افروختهلاله‌ای از داغ حسرت سوخته
شمع را در سینه سوز من مباددر محبت کس به روز من مباد
سودم از سودای دل جز درد نیستغیر اشک گرم و آه سرد نیست
خسته از پیکان محرومی پرممانده بر زانوی خاموشی سرم
عمر کوتاهم چو گل بر باد رفتنغمه شادی مرا از یاد رفت
گرچه غم در سینه خاکم بردساز محجوبی بر افلاکم برد
شعله‌ای چون وی جهان‌افروز نیستمرتضی از مردم امروز نیست
جان من با جان او پیوسته استزآنکه چون من از دو عالم رسته است
ما دوتن در عاشقی پاینده‌ایمهمچو شمع از آتش دل زنده‌ایم