گنج

خشکسال ادب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رچهمیخواهی۸ بیت
دگر ز جان من ای سیم‌بر چه می‌خواهی؟ربوده‌ای دل زارم، دگر چه می‌خواهی؟
مریز دانه، که ما خود اسیر دام توایمز صید طایر بی بال و پر چه می‌خواهی؟
اثر ز ناله خونین‌دلان، گریزان استز ناله‌، ای دل خونین، اثر چه می‌خواهی؟
به گریه بر سر راهش فتاده بودم دوشبه خنده گفت: از این رهگذر چه می‌خواهی؟
نهاده‌ام سر تسلیم، زیر شمشیرتبیار بر سرم ای عشق، هرچه می‌خواهی!
کنون که بی‌هنرانند کعبه دل خلقچو کعبه، حرمت اهل هنر چه می‌خواهی؟
به غیر آن که بیفتد ز چشم‌ها چون اشکبه جلوه‌گاه خزف، از گهر چه می‌خواهی؟
رهی! چه می‌طلبی نظم آبدار از من؟به خشک‌سال ادب، شعر تر چه می‌خواهی؟