گنج

اندوه دوشین

دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتمهر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم
اشک سیمینم به دامن بود بی‌سیمین‌تنیچشم بی‌خوابی ز چشم نیم‌خوابی داشتم
سایهٔ اندوه بر جانم فرو افتاده بودخاطری هم‌رنگ شب بی‌آفتابی داشتم
خانه از سیلاب اشکم همچو دریا بود و منخوابگه از موج دریا چون حبابی داشتم
محفلم چون مرغ شب از ناله دل گرم بودچون شفق از گریه خونین شرابی داشتم
شکوه تنها از شب دوشین ندارم کز نخستبخت ناساز و دل ناکامیابی داشتم
نیست ما را پای رفتن از گران‌جانی چو کوهکاش کز فیض اجل عمر شهابی داشتم
شادی از ماتم‌سرای خاک می‌جستم رهیانتظار چشمه نوش از سرابی داشتم