گنج

از خود رمیده

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یدهایدارم۸ بیت
چو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارمچو لاله دامن در خون کشیده‌ای دارم
به حفظ جان بلا دیده سعی من بی‌جاستکه پاس خرمن آفت رسیده‌ای دارم
ز سردمهری آن گل چو برگ‌های خزانرخ شکسته و رنگ پریده‌ای دارم
نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟که همچو لاله دل داغ‌دیده‌ای دارم
مرا ز مردم نااهل چشم مردمی استامید میوه ز شاخ بریده‌ای دارم
کجاست عشق جگرسوز اضطراب‌انگیز؟که من به سینه دل آرمیده‌ای دارم
صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمعشرار آهی و خوناب دیده‌ای دارم
مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق؟که چون رهی دل از خود رمیده‌ای دارم