گنج

مردم‌فریب

شب یار من تب است و غم سینه‌سوز همتنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم
ای اشک همتی که به کشت وجود منآتش فکند آه و دل سینه‌سوز هم
گفتم: که با تو شمع طرب تابناک نیستگفتا: که سیمگون مه گیتی‌فروز هم
گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختیکس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم
ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهیدل دشمن است و آن صنم دل‌فروز هم