گنج

زندان خاک

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اافتادهام۸ بیت
با دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌امنور مهتابم که در ویرانه‌ها افتاده‌ام
سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟تیره‌بختی بین کجا بودم کجا افتاده‌ام
جای در بستان‌سرای عشق می‌باید مراعندلیبم از چه در ماتم‌سرا افتاده‌ام
پایمال مردمم از نارسایی‌های بختسبزهٔ بی‌طالعم در زیر پا افتاده‌ام
خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیستاشک بی‌قدرم ز چشم آشنا افتاده‌ام
تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟برگ خشکم در کف باد صبا افتاده‌ام
بر من ای صاحبدلان رحمی که از غم‌های عشقتا جدا افتاده‌ام از دل جدا افتاده‌ام
لب فرو بستم رهی بی‌روی گلچین و امیردر فراق هم‌نوایان از نوا افتاده‌ام