گنج

جلوهٔ ساقی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابافتادهاست۷ بیت
در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟
بادهٔ روشن دمی از دست ساقی دور نیستماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است
خفته از مستی به دامان ترم آن لاله‌رویبرق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است
در هوای مردمی از کید مردم سوختیمدر دل ما آتش از موج سراب افتاده است
طی نگشته روزگار کودکی پیری رسیداز کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
آسمان در حیرت از بالانشینی‌های ماستبحر در اندیشه از کار حباب افتاده است
گوشهٔ عزلت بود سرمنزل عزت رهیگنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است