گنج

ساغر هستی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابنیست۱۱ بیت
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیستوآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوش‌تر بود در پردهٔ وهم و خیالصبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمعدر میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشمم فرومانده‌ست در دریای اشکمور را پای رهایی از دل گرداب نیست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ استکوه گردون‌سای را اندیشه از سیلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته‌ایمورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماستورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هستور تو را بی‌ما صبوری هست ما را تاب نیست
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مراماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگدل‌گشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست
جای آسایش چه می‌جویی رهی در ملک عشقموج را آسودگی در بحر بی‌پایاب نیست