گنج

شمارهٔ ۸

۹ بیت
رسید نامه ای از حضرت وفا و شکفتمچو بینوا که رسد ناگهش ز غیب نوائی
تمام زهر شکایت نهان به شکر شکریهمه معانی نفرین عیان به لفظ دعائی
ز بی وفائی من کرده شکوه و دل خود راز راه و رسم وفا کرده خوش به اسم وفائی
به جا نه اهل وفا با رفیق این گله داریولی بر این گله دارد زهی جواب بجائی
که هست شرط وفا گر رفیق درگه و بیگهز روی لطف بپرسی ز راه مهر برآئی
بگویمش همه باشد اگر به رسم تعارفچه می کنی به چه کاری چه می خوری بکجائی
نه آن که هر پس سالی چو بنگریش بگوئیچو منعمی به فقیری چو خسروی به گدائی
بخوان و دعوت ما وقت وقت از چه نپوئیبه بزم صحبت آن گاه گاه از چه نپائی
نخوانده نیست سوی خانه ی خدا ره و بنگرچه حرفها به خدائیست تا به خانه خدائی