گنج

شمارهٔ ۶

۲۱ بیت
گر بدین گونه که با من زین بیشبود گردون پس ازین خواهد بود
داد من خواهد از آن مردی و مردنیست ور هست همین خواهد بود
فخر سادات محمد که چو اونه به دولت نه به دین خواهد بود
آن که از طنطنه اش طاس سپهرتا ابد پر ز طنین خواهد بود
تا در انگشت و در انگشتریشبود این کلک و نگین خواهد بود
مفلس از بس که غنی خواهد گشتلاغری بس که سمین خواهد بود
ای که هم از ازلت توسن بختبوده در زین و به زین خواهد بود
بدهی گر به فقیری در بحرهر قدر در ثمین خواهد بود
ور ببخشی به گدائی در کانزر و سیم آن چه دفین خواهد بود
نه جبین تو گره خواهد داشتنه بر ابروی تو چین خواهد بود
داورا دادرسی هست که آنبه یقین بر تو یقین خواهد بود
ور وطن داشت غمینم چکندجز سفر آن که غمین خواهد بود
بی خبر ز آن که غمین است غریبگر به فردوس برین خواهد بود
داد تا قائد اقبال رهمبه مکانی که مکین خواهد بود
بخت و دولت به شهور و به سنینتا شهور است و سنین خواهد بود
غم مخور گفت که جود صاحببه مراد تو ضمین خواهد بود
وین ندانست که بیچاره دو سالمنتظر صبح و پسین خواهد بود
چشم بیهوده نگاهش شب و روزبه یسار و به یمین خواهد بود
شب در اندیشه که هان خواهد شدروز در فکر که هین خواهد بود
گر بود لطف تو باشد آسانورنه مشکل تر ازین خواهد بود
ور چنانست چنان خواهد شدور چنین است چنین خواهد بود