گنج

شمارهٔ ۵۸ - دزد و قاضی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۴ بیت
برد دزدی را سوی قاضی عسسخلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود ؟دزد گفت از مردم آزاری چه سود ؟
گفت، بدکردار را بد کیفر استگفت، بدکار از منافق بهتر است
گفت : هان ، بر گوی شغل خویشتنگفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها که بردستی کجاست ؟گفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه شد ؟گفت، می‌دانیم و می‌دانی چه شد
گفت، پیش کیست آن روشن نگین ؟گفت، بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا، کار توستمال دزدی، جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم داور می‌بریمن ز دیوار و تو از در می‌بری
حد به گردن داری و حد می‌زنیگر یکی باید زدن، صد می‌زنی
می‌زنم گر من ره خلق، ای رفیقدر ره شرعی تو قطاع الطریق
می‌برم من جامهٔ درویش عورتو ربا و رشوه می‌گیری به زور
دست من بستی برای یک گلیمخود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمدتو سیه‌دل مدرک و حکم و سند
دزد جاهل، گر یکی ابریق برددزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیده‌های عقل، گر بینا شوندخود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهیدشحنه ما را دید و قاضی را ندید
من براه خود ندیدم چاه راتو بدیدی، کج نکردی راه را ؟
می‌زدی خود، پشت پا بر راستیراستی از دیگران می‌خواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروشبا ردای عُجب، عیب خود مپوش
چیره‌دستان می‌ربایند آنچه هستمی‌بُرَند آنگه ز دزد کاه، دست
در دل ما حرص، آلایش فزودنیت پاکان چرا آلوده بود
دزد اگر شب، گرم یغما کردن استدزدی حکام، روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برددیو، قاضی را به هرجا خواست برد