گنج

شمارهٔ ۱۵۵ - نکوهش بیجا

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ویی۹ بیت
سیر یک روز طعنه زد به پیازکه تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بی‌خبریزان ره از خلق، عیب می‌جویی
گفتن از زشترویی دگراننشود باعث نکورویی
تو گمان می‌کنی که شاخ گلیبه صف سرو و لاله می‌رویی
یا که همبوی مشک تاتارییا ز ازهار باغ مینویی
خویشتن بی‌سبب بزرگ مکنتو هم از ساکنان این کویی
ره ما گر کج است و ناهموارتو خود این ره چگونه می‌پویی
در خود آن به که نیکتر نگریاول آن به که عیب خود گویی
ما زبونیم و شوخ‌جامه و پستتو چرا شوخ تن نمی‌شویی