شمارهٔ ۱۰۴ - فریب آشتی
ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفتکه چند دشمنی از بهر حرص و آز کنیم
بیا که رایت صلح و صفا برافرازیمبراه سعی و عمل، فکر برگ و ساز کنیم
بیا که حرص دل و آز دیده را بکشیموجود، فارغ از اندیشه و نیاز کنیم
بسی بخانه نشستیم و دامن آلودیمبیا رویم سوی مسجد و نماز کنیم
بگفت، کارشناسان بما بسی خندنداگر که گوش به پند تو حیلهساز کنیم
ز توشهای که تو تعیین کنی، چه بهره بریمبخلوتی که تو شاهد شوی، چه راز کنیم
رعایت از تو ندیدیم، تا شویم ایمننوازشی نشنیدیم، تا که ناز کنیم
خود، آگهی که چه کردی بما، دگر مپسندکه ما اشارهها بدان زخم جانگداز کنیم
بلای راه تو بس دیدهایم، به که دگرنه قصهای ز نشیب و نه از فراز کنیم
دگر بکار نیاید گلیم کوته مااگر که پای، ازین بیشتر دراز کنیم
خلاف معرفت و عقل، ره چرا سپریمبروی دشمن خود، در چگونه باز کنیم
حدیث روشن ظلم شما و ذلت ماحقیقت است، چرا صحبت از مجاز کنیم