بخش ۵۰ - غزل
چو با من رای پیوندی نداریدلم سیر آمد از پیوند و یاری
نه خوی آن که از من عذر خواهینه بوی آن که بر من رحمت آری
سرم شد خیره، تا کی ناامیدی؟دلم شد تیره، تا کی بردباری؟
رخت چندان جفا کردست بر منکه گر بعضی بگویم شرم داری
گهی در پای عشقم میدوانیگهی در دست هجرم میگذاری
نخواهم داشت دست از دامن تواگر خود بر سرم شمشیر باری
من از عشق تو با غمهای دلسوزمن از هجر تو در شبهای تاری