گنج

بخش ۹۶ - در اخلاص

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۴ بیت
به ریا روی در خدای مکنپیش یزدان به زرق جای مکن
هر نمازی و و طاعتی که تراستبوریایی نیرزد، ار بریاست
دیگری خواه باش و خواه مباشخصم چون دید گو: گواه مباش
کردهٔ خویش را منه سنگیوندرو از ریا مهل رنگی
بر تو زیبا نمود کردهٔ توچون ندیدی که چیست پردهٔ تو
آنچه یاقوت گفتیش میناستچه فروشی؟ که جوهری بیناست
بر تو پوشیده جوهری چندستکه از آنجمله کار در بندست
زآن غلطها چو پا کشد راهتنبرد دیو فتنه در چاهت
طاعت خود ز چشم خلق بپوشزان مکن یاد و در فزونی کوش
چون به طاعت نگه کنی گنهستعاشق خویش بین چه مرد رهست؟
غیر در دل مهل، که راه کندکه چو ایزد درو نگاه کند
اگر از دیگری اثر یابدروی صلح از دل تو برتابد
نیست اخلاص جز خدا دیدنکردن کار و کار نادیدن
تن به طاعت چو خوپذیر شوددر دل اخلاص جایگیر شود
چون شد اخلاص را نشانه پدیدنور صدق آید از میانه پدید
نفسی جز به یاد حق نزندجز به فرمان حق نطق نزند
هر چه در کون و مکان بینداز ازل قدرتی در آن بیند
چون به حق جمله را حوالت کردبینش غیر او اقالت کرد
از خود و دیگری خلاص شوددر ره از بندگان خاص شود
در محل صفا قدم راندهر چه غیر از وفا عدم داند
هر کسی مرد این مشاهده نیستشکر این فتح جز مجاهده نیست
آنکه خود را بدین نبرد زندلاف « هل من مزید» درد زند
طاعتی را که با ریا بنیادبنهی، جمله باد باشد، باد
تا سر مویی از ریا باقیستهر چه گویی تو محض زراقیست