گنج

بخش ۷۵ - در حضور دل و احیای نفس

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۶ بیت
پر مذبذب مباش و سر گردانکه ثباتست سیرت مردان
خویشتن دار و راست باش و امینکز یسار تو ناظرند و یمین
قدم اندر زمین منه جز رستکاسمان را نظر به جانب تست
کوش تا بی‌حضور دم نزنیبر زمین خدا قدم نزنی
چون روی نرم باش و آهستهتا نگردند خاکیان خسته
از تو موری اگر بیزاردپیشت آنرا به حشر باز آرد
چون صغیر و کبیر نیست معافدر صغایر قدم منه به گزاف
خرده را کش تو خرد میخوانیچون به پرسش رسد فرومانی
مکن آزار خلق و گور ببینبا سلیمان چه گفت مور ببین:
که سخن گفت مور دم بستهکه سلیمان شنیدش آهسته
لیک داند که مور بی‌تابستهر کسی، جز کسیکه درخوابست
بر ضعیفان روا نباشد زورچه ملخ باشد آن شعیف، چه مور؟
چون حساب از نقیر خواهد بودشاید ار مور میر خواهد بود
مرغ را دانه دادن از دینستمنطق‌الطیر عاقلان اینست
ای جوان، حاضر تو پیرانندبا ادب رو، که خرده گیرانند
هر که او از گذشته یاد کندبا دل خود به شرم داد کند
شرم دل را شکسته دارد و تنشرم بستاندت ز ما و ز من
شرم با خود ترا به جنگ آردشرم رویت به نام و ننگ آرد
هر که را شرم کرد ازو دوریبدرد پرده‌های مستوری
شرم باید، لاف نگراییبه حدیث گزاف نگرایی
مرد را شرم سرخ روی کندخلق را خوب خلق و خوی کند
یافت عثمان ز شرم و ایمان زینکاتب وحی گشت و ذوالنورین
هر که داند خدای را حاضرچشم او از حیا شود ناظر
نکند هر چه عقل نپسندددر باطل به خود فرو بندد
شرمت از فکر عاقبت زایدوز دوام مراقبت زاید
مردمی چیست؟ ستر پوشیدنپهلوانی؟ به خیر کوشیدن