گنج

بخش ۶۷ - درنکوهش فقهای دون

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۲ بیت
ای که گشتی بد آن قدر خرسندکه کسی خواندت به دانشمند
گرد بدعت مگرد و گرد فضولمیکن آنچت خدای گفت و رسول
قول روشن چو هست و نص جلیپی رخصت چه گردی؟ ای زحلی
در حیل دفتر و کتاب که ساخت؟یا به تزویر فصل و باب که ساخت؟
سخن راست درنوردیدنگرد تاویل دور گردیدن
جاهل و عام را فضول کندخاص را خود به جان ملول کند
روشنی نیستت، فروغ مدهبه کسان رخصت دروغ مده
عالمی، بر در امیر مرواین چه رفتن بود؟ بمیر، مرو
چند گردی چو آب و چون آذرموزه در پای کرد، سر چادر
چکند مرد چادر و موزه؟از چنین رزق روزه به، روزه
لشکر ترک و لقمه‌های حرامرفته بر پیشگاه خواجه امام
کی موافق بود بر دانا؟در یکی خیمه بیست مولانا
لاجرم زین فضول و وسوسه‌هااز محصل تهی‌ست مدرسه‌ها
مفتیی کشوری نگه داردنه به هرزه دری نگه دارد
خیمها پر بتان دلسوزندمرو آنجا، که دیده میدوزند
پیش آن بت هلاک و مردن چیست؟دل ز دست فقیه بردن چیست؟
شقه‌ای گر ز خیمه باز کندسرت از شوق در نماز کند
از رخ آن بتان شنگولینتوان بست چشم از گولی
در بر آن چلنگ زر بفتهای بسا دل که شد به هم رفته
خیمه را صلب کرده عیسی واراز درونش بت، از برون زنار
بر خیال بتی، که می‌شنویگرد زنار بسته‌ای، چه دوی؟
پرده را داغ بر دل آن بت کردخیمه را پای در گل آن بت کرد
داده بر باد هر دو جان ارزانگشته چون بید بر سرش لرزان
هر که چون خیمه رفت دربندشروز دیگر ز بیخ برکندش
بت آن خیمه گر چه یک چندمکرد چون میخ خیمه پابندم
زود بگسیختم طنابش راکردم از دیده دور خوابش را
چو ز دانش خلاصه آن باشدکه پس از مرگ پیش جان باشد
پس چرا باید این فزونیها؟وز پی خوردن این زبونیها
ورقی چند فصل حل کردنبا فضولان ده جدل کردن
در خروش آمدن به قوت جهلتا کسی گوید: اینت مردی اهل
علم را دام مال و جاه مسازبر ره خود ز حرص چاه مساز
به بسی رنج و زحمت و ده و گیرصاحب مسند قضا شده گیر