گنج

بخش ۶۶ - در صفت طلب علم

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۷ بیت
خنک آن پردلان دین پروردل بدین صرف کرده، جان بر سر
همه نزدیک خلق و دور از خویشبه توکل نشسته سر در پیش
خون خود بهر دین فدا کردهپس به دانستها ندا کرده
چشم بی‌خوابشان بر آن رخ زردکرده از اشک مردمک را مرد
ز علوم گذشتگان ورقینزد ایشان به از طلا طبقی
روی در سیر و هیچ زرقی نههمه در بحر و بیم غرقی نه
گشته قانع به نیم نانی خشکنفسی خوش زدن چو نافهٔ مشک
سفره بی‌نان و کاسه بیخوردیپر هنر کرده کیسهٔ مردی
علم جویان عامل ایشانندرستگاران کامل ایشانند
همره عقل و یار جان علمستدر دو گیتی حصار جان علمست
خفته‌ای، بر سر تو بیدارستمرده‌ای، با حقیقتت یارست
طعمه میجویی، اوست راید توراه میپویی، اوست قاید تو
جوهر او نپوسد اندر آبآتش او را نسوزد اندر تاب
میروی، با دل تو همراهستمی‌نشینی، ز جانت آگاهست
کس نهانش به خاک نتواندتندبادش هلاک نتواند
شاه و سرهنگ ره به آن نبرددزد طرارش از میان نبرد
با تو گنجی چنان روان دایمتو پی حبه‌ای دوان دایم