بخش ۴۹ - در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل
آب کارت مبر، که گردی پیرکار این آب را تو سهل مگیر
بهترین میوهای ز باغ تو اوستراستی روغن چراغ تو اوست
او نماند چراغ تیره شودخاطرت کند و چشم خیره شود
به فریب دل خیال انگیزهر دمش در فضای فرج مریز
پیش این ناودان خونریزانسیل آشوب بر مینگیزان
آتش شهوتش به یاد مدهو اینچنین آب را به باد مده
در سرت اوست عقل و در رخ رنگدر کمر سیم و در ترازو سنگ
اصل ازو بود و فرع ازو خیزداوست آبی که زرع ازو خیزد
آب روی تو آب پشتت و بستیغ آبی چنین به مشت تو بس
مهل این نطفه، گر حرام بودپخته کن کار، اگر نه خام بود
نطفه از لقمهٔ حرام و حرجندهد فرج را ز نسل فرج
گندم بد نمیتوانی کشتچه طمع میکنی به نطفهٔ زشت؟
فرج گورست و اندرو لحدیصحبت او عذاب هر احدی
آلتش شهوت تو کور افتادزنده زان بیکفن بگور افتاد
چه بزاید خود از چنان کوری؟خاصه در وحشت چنان گوری
زندهٔ خود مکن به گور، ای دلنام خود بد مکن به زور، ای دل
راست کن ره چون آب میرانیورنه خر در خلاب میرانی
زن ناپارسا مگیر به جفتاگر از بهر نسل خواهی خفت
که پسر دزد و نابکار آیدبدنهادست و بد به بار آید
کند اندیشه با تو روز ستیزآنچه شیرویه کرد با پرویز
شیر شیرویه چون حرام افتادخنجرش را پدر نیام افتاد
هر ستم کز چنین پسر باشدهمه در گردن پدر باشد
او ز خود در عذاب و خلق از ویپدرش را دعای بد در پی
زو چه رنجی که دسترنج تو خوردگرگ پروردهای چه خواهد کرد؟
به خطا از پسر برنجیدیزانکه آب خطا تو سنجیدی
قند تلخی فزود، دادهٔ تستبره گرگی نمود، زادهٔ تست
پنبه کشتی، طمع به ماش مدارجو بکاری، عدس نیارد بار
آنکه او را تو زشت کاشتهایخوبی از وی چه چشم داشتهای؟
تخم بد در زمین شوره چه سود؟در سپیدی سیاهی آرد دود
جو و گندم چو بر خطا ندهدآدمی هم جزین عطا ندهد
باید اندیشه هم به دادن شیرکه ز خامیست آن گشادن شیر
شیر بد خلق تخم شر باشدشیر بدکاره خود بتر باشد
تو که گر خانهای نهی بنیادمزد مزدور جویی و استاد
پس به دست آوری زمینی سختآجر و سنگ و خشت و خاک و درخت
ساعتی خوبتر برانگیزیوانگهی خشت و گل فرو ریزی
چو به کاخی که میکنی از گلبار این جمله مینهی بر دل
در اساس نتیجه و فرزندآلت و اختیار بد مپسند
ورنه فرزند خانه کن باشدرنج جان و بلای تن باشد