بخش ۳۷ - در ملازمت پادشاه و شرایط بندگی
ای پسر، چون ملازم شاهینتوان بود غافل و ساهی
بخش کن روز خویش و شب را نیزمگذران بر فسوس عمر عزیز
شب سه ساعت به امر حق کن صرفسه حساب و کتاب و رقعه و حرف
سه به تدبیر ملک و رای صوابسه به آسایش و تنعم و خواب
روز را هم بدین قیاس نصیببکنی، گر مدبری و مصیب
پیش سلطان خشمناک مرودر دم پنجهٔ هلاک مرو
موج دریاست قربت شاهانخشم ایشان بلای ناگاهان
اول روز پیش شاه مدامجهد کن تا سبق بری به سلام
در مکش خط به نام نزدیکانپی منه بر مقام نزدیکان
شاه را بینفاق طاعت کنبه قبولی ازو قناعت کن
گر ترا کم دهد مرو در خشموز به آن بیشتر مگردان چشم
چشم بر کن به دوستان قرینگوش بر دشمنان گوشهنشین
هیزم خشک و برق آتش بارمرد خفته است و دشمن بیدار
سود کس در زیان او مپسندفتنه بر آستان او مپسند
هر کرا شاه بر کشد، بپذیروانکه را دشمنست دوست مگیر
دل درو بند و گنجش افزون کنوانکه نگذاشت رنجش افزون کن
بنوازد، دعا کنش بر جانبزند، سر مپیچش از فرمان
مال خواهد، کلید گنج ببرمرد جوید، بکوش و رنج ببر
گر به آبت فرستد، ار آتشبه رخ هر دو رخ در آور خوش
با کسی کو به راه پیشترستنزد سلطان به جاه بیشترست
گر بزرگی کند مدارش خردکه ترا بار او بباید برد
آنکه در صید شاه دام نهدبوسه بر دست هر غلام دهد
تا که باشد دل غلامی دوراز تو کارت کجا پذیرد نور؟
بر فتوح کسان میفگن چشمور فتوحت نشد مرو در خشم
ور گروهی مخالف شاهندراه ایشان مده، که بیراهند
عیب کس بر تو چون شود تاباندیده از دیدنش فرو خوابان
جهد کن تا چو ناکس و اوباشنکنی سر مملکت را فاش
بر میان دار بند به کوشیبر زبان نیز مهر خاموشی
با کسی، کش نمیتوان زد مشتور بکوشد، نمیتوانی کشت
اندکی خلق خوشترک بایدور فتوحیست مشترک باید
خاطر شاه را چو آینه دانهمه نقشی درو معاینه دان
آنکه تا بود نقش راست شمردنقش کج پیش او نشاید برد
گر نباشد بدین صفاتت دستپیش ایزد کمر نشاید بست