بخش ۱۲۹ - در معذرت و فروتنی خود و تاریخ کتاب
خاطر پاک ساکنان قبور« روح الله روحهم بالنور »
همه پرداختند پیش از مناندرین باب نظم بیش از من
چه نویسد کسی بدان پاکی ؟وانگهی ناکسی چو من خاکی ؟
لیکن ارواح زندهٔ ایشانداده نیرو به بندهٔ ایشان
اگرش قطرهایست در کوزههم از آن بحرهاست در یوزه
روح ایشان مرا چو محرم داشتهیچ محرومم از کرم نگذاشت
به ادب دیدهام عبارتشاننشدم بیادب به غارتشان
دلم ما ز خاطر فسردهٔ خودچونکه خرسند شد به خردهٔ خود
گرد وزر و پی وبال نگشتدر سخن بر کسی عیال نگشت
لاجرم یافت بیش از اندازهفیض بر فیض و تازه بر تازه
گر نگویم که: زهر یا قندستداند آن کش دلی خردمندست
تحفههاییست کن فکانی اینفیضهاییست آسمانی این
سقطی نیست اندرین گفتهعقد دریست پر بها سفته
گنج معنیست اینکه پاشیدمنه کتابی که بر تراشیدم
چون ز تاریخ برگرفتم فالهفتصد رفته بود و سیوسه سال
که من این نامهٔ همایونفرعقد کردم به نام این سرور
چون به سالی تمام شد بدرشختم کردم به لیلة القدرش
شب او قدر باد و روزش عیدچشم بدخواه از آنکمال بعید