گنج

بخش ۱۱۴ - در صفت ارشاد پیر

اول استاد، پس گهر سفتنتا نباید به درد سر خفتن
مرد را کاوستاد یار شودزود باشد که مرد کار شود
در عزش به رخ فراز کندچشم او را به نور باز کند
بیضه وارش به زیر بال کشدبر سرش سایهٔ کمال کشد
میکند کم ز قدر قوت بدنقوت روح میدهد به سخن
نهلد در حجاب ذاتش رانه به دست خلل صفاتش را
به روش دل قویش گرداندتا چو خود معنویش گرداند
شب و روزش چنین به اصل و به فرعپرورش میکند به مایهٔ شرع
نبرد زو نظر به سر و به جهرهر دمش میدهد ز معنی بهر
در ترقیش پایه بر پایهمیرساند به نور از سایه
چون ازین رنجها شود بهتربه دگر گنجها شود رهبر
به لباسی دگر بر آید مردبه وجودی دگر بزاید مرد
جسم را کرده از ریاضت صلبروح را کرده مطمن‌القلب
بر سر نفس او به سرحد صدقمتمکن شود به مقعد صدق
این بود راضی، آن بود مرضیبرهد شیخ از آن گران قرضی
حد و مد و تعرف این باشدرسم رشد و تصرف این باشد
کودک نفس را ز رنج هوانکند جز چنین طبیب دوا
گر چنین رهبری شود یارتزین منازل برون برد بارت
هر چه در جسم درد و داغ شودروح را روغن چراغ شود
جز به سعی تن و به تقوی دلکی رسد طالب اندرین منزل؟
گر به این حال نفس گردد هستیا دهد رتبتی چنینش دست
این بود سر نشانهٔ ثانیشکه تو تولید مثل میخوانیش
اندرین دور ازین وجودی پاکنتوان یافتن مگر در خاک