گنج

بخش ۱۰۳ - در شکر

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۶ بیت
شکر کن، تا شکر مذاق شوینام کفران مبر، که عاق شوی
غایت شکر چیست؟ دانستنحق یک شکر نا توانستن
شکر ما گر رسد به هفت اورنگپیش انعام او نیارد سنگ
نعمتش را سپاسداری کنزو زیادت بخواه و زاری کن
چون به شکر و ثبات میل بودکامهای دگر طفیل بود
زانکه در شکر اگر نکوشی توکم شراب مزید نوشی تو
هم به تن شکر استطاعت کنهم بدل شکر این بضاعت کن
شکر دل رحمت و خلوص و رضاستدیدن عجز از آنکه شکر خداست
شکر تن خدمت و تحمل و صبرکار کردن به اختیار و به جبر
از دل و تن چو شکر گردد راستبه زبان عذر آن بباید خواست
گر ز دانش در قبول زنیدست در دامن رسول زنی
دیگر آن را لوای شکری هستخواجه دارد لوای حمد به دست
آنکه شد چشم او به منعم بازجان او برکشد به حمد آواز
و آنکه از نعمتش گذر نکندجز به شکرش زبان بدر نکند
خویشتن را متابع او سازکو ترا بشنواند این آواز
گر شود خاطرت خطاب شنوبشنود هر زمان خطابی نو
این خطابت نیاید اندر گوشتا نبخشی به مصطفی دل و هوش
لهجهٔ او اگر بیابی بازراه یابی به کار خانهٔ راز
در شناساست این سخن را روینشناسی، هر آنچه خواهی گوی
سر به مهرست سر این پاکاناز برای ضمیر دراکان
دیو را نیست تاختن بر گولکه ازو دور نیست چنبر غول
پای دانندگان به بند آردسر بیدار در کمند آرد
از دم و دام این نهنگ خلاصجز به توفیق نیست، یا اخلاص
کوش تا بی‌حضور دل نرویتا ز کردار خود خجل نروی
اندرین پرده بار دل داردپی دل رو، که کار دل دارد
عقل دل را به علم بنگاردعلم جان را بر آسمان آرد