گنج

بخش ۱۰۲ - مثال

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۴۲ بیت
هم چو شمع از غمت بسوزاندگه کشد، گاه برفروزاند
اعتبارت کند به هر موییبازگرداندت به هر رویی
گه سرت را بکار برگیردگاه پروانه بر سرت میرد
گه بنام خودت نگار کندگاهت از ریسمان به دار کند
گاه با شهد هم‌نشین کندتگاه با شاهدان قرین کندت
گه به بالین مردگان باشیگاه پیش فسردگان باشی
گاه خندی، ولی ز پنداریگاه گریی، ولی به صد زاری
گه سرافراز و گاه پست شویگاه ناچیز و گاه هست شوی
گاه لافی زنی ز سربازیگاهت آن زر که هست در بازی
گاه زهرت دهند و گاهی نوشگه زبان آوری و گه خاموش
گاه اندر تبی و گه در تابگاه در بزم و گاه در محراب
چو ببیند که هیچ دم نزنیوندران سوز و گریه کم نزنی
نخوری هیچ و فیض ریزانیخود نخفتی و خفته خیزانی
گاه در پرده‌ای چو مستورانگه برافگنده پرده از دوران
گاه از سوز سینه در ویلیگه ز خاصان قایم‌اللیلی
سال و مه سودت از زیان باشددایمت خرقه در میان باشد
عادتت کمزنی و شب خیزیروشت بخشش و گهر ریزی
در تو هر نقش را پذیراییمتشمر به لطف و گیرایی
مؤمنان را به پیشوایی فردکافران را به خانه سوزی مرد
سینه پر سوز و هیچ آهی نهدیده پر گریه و گناهی نه
بشناسد که در روش رستینکند در نمودنت سستی
پرده از روی کار برگیرددل طریقی دگر ز سر گیرد
از چپ و راست عشق در تازدخانهٔ عقل را براندازد
بر تو آن علمها وبال شودعملت جمله پایمال شود
به صفت جوهری دگر گردیمس نماند، تمام زر گردی
غیرت او بشست و شوی از تونهلد در وجود بوی از تو
چون ترا از تویی کند فانیبرساند به نشائت ثانی
جنبش اینجا نماند و رفتارسخن اینجا نماند و گفتار
نه تو آن حال باز دانی گفتنزخود آن بیخودی توانی رفت
نه کسی تاب دیدنت داردنه کس آوار شنیدنت یارد
هر که روی تو دید، مست شودوانکه بویت شنید، هست شود
بر زمین بگذری، سما گردددر مگس بنگری، هما گردد
متصل گردد این اثر در ذاتهم چو تاثیر مهر در ذرات
به خلافت رسی ز یک نظرشدر زمان و زمین و خشک و ترش
عشق زاید ز استقامت توعلم روحانی از علامت تو
صاحب امر و اختیار شویگاه پنهان، گه آشکار شوی
گاه با قهر و سرکشی باشیگاه با لطف و با خوشی باشی
در تب و تاب عشق و ظلمت و نورچون که از راستی نگشتی دور
نیستی بخشدت ز تاب رخشمحو گردی در آفتاب رخش
به چنین دوست تحفه جان بایددل به شکرانه در میان باید
تو ازین عهده گر برون آییدر نگر تا به شکر چون آیی؟
یار کن شکر با شکیباییتا به زینت رسی و زیبایی