غزل شمارهٔ ۸۶۷
با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هیچ مگوی
چند گویی که: حدیث تو به زر نیک شود؟روی زرین مرا بین و ز زر هیچ مگوی
پیش قند دهن پسته مثال تو ز شرمچون نبات ار بگذارد ز شکر هیچ مگوی
هر دمی قصهٔ ما را چه ز سر میگیری؟جان چو در پای تو کردیم ز سر هیچ مگوی
از دهان تو به یک بوسه چو خرسند شدیمزان دهن جز سخن بوسه دگر هیچ مگوی
من بیسود چه گرد تو توانم گشتن؟گر کمر گرد تو گردد ز کمر هیچ مگوی
سینهٔ اوحدی از عشق تو گر ناله کندناوکت را سپرست و به سپر هیچ مگوی