غزل شمارهٔ ۸۶
ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟غم ز حد بگذشت، غمخوارم کجاست؟
وقت کارست، ای نسیم، از کار اوگر خبر داری، بگو دارم، کجاست؟
خواب در چشمم نمیآید به شبآن چراغ چشم بیدارم کجاست؟
بر در او از برای دیدنیبارها رفتم، ولی بارم کجاست؟
دوست گفت: آشفته گرد و زار باشدوستان آشفته و زارم، کجاست؟
نیستم آسوده از کارش دمییارب، آن، آسوده از کارم کجاست؟
تا به گوش او رسانم حال خویشنالهای اوحدیوارم کجاست؟