غزل شمارهٔ ۸۳
مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راستدوست میدارد، ولیکن زهرهٔ گفتن کراست؟
روی او در حسن چون ما هست، میگویم تمامقد او در لطف چون سروست، بنمودیم راست
گر زبان در کام من شیرین شود چون نام اوبر زبانم رانم، سرم در معرض اندیشهاست
ای زبان، بگذر، که نام پاک او از بس شرفدر ضمیرم گر بگردد، هم نپندارم رواست
اوحدی گر مهر او ورزی،بنه گردن به جوربیدقی را زودتر باید زدن کوشاه خواست
عاشق و درویشی اینجا، در دعا و صبر کوشچارهٔ عاشق صبوری، کار درویشان دعاست