غزل شمارهٔ ۷۳۳
ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نهبییاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه
شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگهاین جمله مریدان را جز عشق تو پیری نه
من نامه نبشتن را دربسته میان، لیکنخود لایق این معنی در شهر دبیری نه
خلقی به خیال تو، مشتاق جمال تووز صورت حال تو داننده خبیری نه
جز روی تو در عالم من خوب نمیدانمای از همه خوبانت مثلی و نظیری نه
تا غمزهٔ شوخت را دیدم، ز دلم دایمخون میچکد و در وی پیکانی و تیری نه
گشت اوحدی از مهرت خشنود به درویشیوانگاه به غیر از تو رویش به امیری نه