غزل شمارهٔ ۷۰۸
چیست آن شهریار در پرده؟شور در شهر و یار در پرده
هر زمان بار میدهد، لیکننیست امکان بار درپرده
پرده از روی برگرفت آن ماههمچنان روی کار در پرده
همه گلها ازو شکفته و بازگل او غنچهوار در پرده
پرده داری بدوستان دادستو آنگه آن پرده دار در پرده
چیست این نقش گونهگون؟ ار نیستنقشبندی سوار در پرده
از پس پرده جمله حیرانندکس ندارد گذار در پرده
همه را رخ به خون دیده نگارنیست کس با نگار در پرده
گر نخواهی که: گم شوی از خودنروی زینهار! در پرده
رانی، این پرده را چو راست کنندنالهٔ زار زار در پرده
از برون گر هزار بینی، نیستجز یکی زان هزار در پرده
هم تویی پردهٔ بصیرت توخویشتن را مدار در پرده
پردهٔ خویش را بسوز و ببیندوست را آشکار در پرده
مرو، ار پرده در میان بینیپرده بین را چکار در پرده؟
تو که چون شیر پرده پشمینیچون بگیری شکار در پرده؟
رفع این پرده یک نفس کارستمبر این روزگار در پرده
اگر آن رخ جمال بنمایدنهلد پود و تار در پرده
پرده زان دیدهای، که هست ترادیدهٔ اعتبار در پرده
نظر جهل چون تواند دیدیار در غار و غار در پرده؟
هر که او اختیار خود بگذاشترفت بیاختیار در پرده
گر درین پرده میروی، ایدلاوحدی را میار در پرده